خرید بک لینک
صبح زود دختر را بردم مدرسه . بعد رفتم به اون مال سر بزنم . بعد رفتم کتابخانه ببینم شرایطش چطور است . بعد رفتم یادگار . کامرانیه . روما سنتر و برف بود . شلوغ بود حکیم و تو ترافیک بدی ماندم . تونل نیایش رفتم . صدر . کامرانیه و برف بود و لیز بود . روما سنتر بسته بود . رفتم تجریش . رفتم امام زاده صالح . ماشین را توی پارکینگ پارک کردم و رفتم اونجا . بعد برگشتم . دنبال دختر رفتم . اومدم خانه . همسر زنگ زد و خوابم میاد . سه تا نان تست خوردم . با تخم مرغ آبپز و گوجه فرنگی و خامه و مربا و کمی کره .

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:51

همش فکر می کنم کجای کارم اشتباه هست و چیو بقیه می دونن که من نمی دونم . همش نگرانم که نکنه دیر متوجه بشم و بدخواهی اطرافیانم هم داره روانم رو بهم می ریزه و اگه همسر تحت تاثیر قرار نمی گرفت مشکلی نداشتم .همسر زنگ زده که پسر بیاد خونه . باز الان سر سحری خوردن شروع کرد از من ایراد گرفتن . این که تو نمی تونی و تو بلد نیستی و بچه رو تو گارد داره و از این مزخرفاتی که روان من رو بهم می ریزه و روان خانواده هم بهم می ریزه و میدونم که حرف خودش نیست و کی روش تاثیر داره و خودش هم روحش خبر نداره و من دارم اذیت میشم . خانواده داره اذیت میشه وراه حل پیدا نمی کنم و چطور راه حل مشکلم رو پیدا کنم

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:51

لرزش ماهیچه های دستم را حس می کنم .لرزش قلب و ماهیچه های بدنم رو حس می کنم . حال بدیم رو حس می کنم

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:51

صفحه بندی